Friday, February 20, 2009

مشکل چینی

-ببخشید، مشکل شما چیه؟
-(به پایین نگاه می‌کند) چین دامنتونه.
-(با اخم) ببخشید؛ چه‌طوری می‌شه حلش کرد؟
-(هنوز به پایین نگاه می‌کند) بعضی مشکلات لازم نیست حل بشن.
حتی اگه
نه ... نه ...
مخصوصاً اگر در چین باشد!

Sunday, August 24, 2008

رودسر


Thursday, July 24, 2008

يكي اون يكي 13



اون یکی: آستین کوتاه نپوش. اگه راست می گی آستین بلند بپوش. آستیناتو بده بالا.
یکی: یعنی یه آستین حروم کنم؟
اون يكي: حروم كردن مال نتايج يكسانه. اين دوتا كه از يك جنس نيستن.
یکی: ها؟
اون یکی: حفظ نکن. بفهم.
_ آخه این سیما نمی ذاره.
_ سیما بینا؟
_ این سیم خاردارارو می گم نمکدون.
_ آها
_ اون طرف رو می خوام.
_ خوب الان اون طرفی دیگه.
_ ای بابا. بیا اینطرف(کمکش کرد تا از بالای سیما بیاد پیشش)
_ خو ب الان اینطرفم. درسته؟
_ نه الان هر دوتا اونطرفیم.
_ اصلا ولش کن. من می خوام اینطرف باشم
_ خوب از اول بگو. دوتا راه داره.
_ خوب؟
_ اول اینکه این نیازو ارضا کنی. دوم اینکه این نیازو برطرف کنی.
_ (متعجب) این دوتا چه فرقی می کنن؟
_ اولی رسیدن به اون چیزیه که می خوای و دومی از بین بردن اون نیازه تا دیگه اون چیزو نخوای.
_ (پنج ثانیه سکوت) اولی که شدنی نیست. دومی هم دوست ندارم.
_ خوب می مونه راه سوم.
_ (شادو شگفت زده) چیه؟
_ می تونی یه عمر حسرت بخوری.
_ (عصبی)خیلی مسخره ای.
_ ممنونم.
_ (عصبی تر) مسخره.
_ (همونقدر آروم) خوشحالم. خوشحالم که از نگاه تو مسخره ام.
_ (سکوت)
_آدمایی که منتظر معجزه هستن حقشونه که همین باشن. (با لحنی مسخره) صبر کن. خدا بزرگه. (لحن جدی) بیچاره خدا. همیشه همه کاسه کوزه ها سر اون می شکنه.
_ سکوت.
_ ( مصمم و با تاکید) صبر نکن. غلط رفتن بهتر از نرفتنه.
_ (ضعیف) چطور می شه این نیازو از بین برد؟
_ خوب خیلی آسونه. باید علف باشی.
_ ها؟
_ (خم شد. یه علف کند. ایستاد. به علف نگاه کرد) برای علف فرقی نمی کنه اینطرف باشه یا اونطرف. می دونی چرا؟
_ چون احمقه.
_ نه چون همه اون چیزایی که می خواد هم اینطرف سیما هست. هم اونطرف سیما. (با لبخند و شیطنت) سیما.
_ (سکوت)
_ البته خوب شاید حماقت باشه که همه چیزایی که می خوای همه جا باشه.(لبخند) اینطرف و اونطرف سیما.
_ ( شاکی) می شه یه کم جدی باشی؟
_ (جدی) لبخند بینابین جدیت و شیطنت منه. دیگه خودت با قیشو پیدا کن. به من چیکار داری؟
_ خیلی خوب. یعنی باید احمق باشم؟
_ به نظرت نظر علف در مورد این حرفت چیه؟
_ (سکوت)
_ به نظرت می فهمه چی میگی؟
_ نه.
_اصلا براش مهمه؟
_ نه.
_ خوب تو هم قراره بشی اون.
_ سکوت.
_ اگه نگاهت دگرگون نشه، تغییر معنی نداره. از دریچه علف، علف شو.
_یعنی علف هیچوقت نمی فهمه که اینطرف روزا آدما با هم حرف می زنن، غروبا قورباغه ها و شبها سگا. و هیچکس با اون یکی حرف نمی زنه؟
_ نه. نمی فهمه. ولی تو الان داری با اون یکی حرف می زنی و می فهمی.
_ ( لبخند) آره. تو جزو آدمایی؟
_ نه. عضوی از جیر جیرکام.
_ جیر جیرکای اینطرف؟
_ نه اونطرف.
_ پس چرا تو جمله بالایی نبودی؟
_ پشت قورباغه ها قایم شدیم. یعنی قایممون کردن.
_ ( سکوت)
_ دیگه داره زیاد می شه. می خوام چای بخورمو از اینطرف اونطرفو نگاه کنم.
_ چقذر زود خسته می شی
_این بحث خستم کرد.
_ چرا؟
_ چون بزدلانه ترین راه و انتخاب کردی. چون حالمو بهم زدی.
_مودب باش. اصلا به نظرت برای علف فرقی می کنه؟
_نه علف جون.( به علف توی دستش اشاره کرد) برای همین واسه یه مثال ساده از ریشه کنده می شه.
_ همیشه اینقدر دمدمی مزاجی؟ کلی تلاش می کنی تا آرومم کنی بعد توی یه لحظه آتیشم می زنی.
_ ( سکوت و لبخند)
_ مثلا می خوای تسلطت رو نشون بدی؟
_ ( سکوت و لبخند)
_ حرف بزن. می میری؟
_( سکوت و لبخند)
_ (عصبی) حرف بزن.
_ ( کمرنگتر با سکوت و لبخند)
_ (عصبی) لعنتی یه چیزی بگو.
_ ( کمرنگتر با سکوت و لبخند)
_ من و تا اینجا آوردی ولم نکن.
_( کمرنگتر با سکوت و لبخند)
_ ( فریاد) تنهام نذار. لطفا.
_( کمرنگتر با سکوت و لبخند)
_ ( فریاد) تنها نمی تونم تصمیم بگیرم.
اون یکی دیگه نبود و یکی تنها بود.


كليه حقوق مطالب‌‌موجود دراین وبلاگ برای نويسنده‌ محفوظ ‌می‌باشد