Wednesday, July 20, 2011

یکی اون یکی 14


ماهی پرونی

یکی: من عاشق ماهی پرونیم.

اون یکی: ماهی پرونی؟

یکی: آره. بعد از اینکه ماهی گرفتم آزادشون می کنم.

اون یکی: منظورت ماهیگیریه؟

_ نه از گرفتنشون بدم میاد ولی عاشق آزاد کردنشونم.

_ خوب چرا می گیری؟

_ گفتم که. تا از آزاد کردنشون لذت ببرم.

_ خوب تو اذیت می شی و بعد لذت می بری. برایندش صفره.

_ نه . نیست.

_ چطور؟

_ چون لذت بردنش بعد از سختی کشیدنشه. بعضی موقع لذت می بری و سختی اش بعد از لذت بردنه میاد سراغت. طبق ریاضیات اینم برایندش صفره. اما زندگی ریاضی نیست. اگر سختی بعد از لذته برایندش منفیه و اگر لذت ماهی پرونی بعد از سختی ماهیگیریه برایندش مثبته.

_ چه استدلال عجیبی

_همیشه دومی ضریب بالاتری داره.

_ هیچ می دونی توی این گرفتن و رها کردن بعضی هاشون از بین می رن؟

_ آره. چون تحمل قلاب رو ندارن. اونم لذتبخشه.

_ برای اونها یا برای تو؟

_ منظورت از اونا کیا هستن؟ ماهی هایی که می میرن؟

_ منظورت چیه؟

_ ببین. شاید برای ماهی هایی که می میرن لذتبخش نباشه. البته شاید. اما برای نسل ماهی ها مفیده. ضعیف ها می رن و قوی ها می مونن. به نظرت یه ماهی که تحمل چند ثانیه قلاب رو نداره لیاقت زندگی کردن رو داره؟

_ یعنی اینکه...

_ می خوام یه راضی رو بهت بگم.

_ بگو

_ اونایی که می میرن از قبل مردن . فقط نفسشون چند وقت بعد بند میاد. اونا از لحظه ای که قلاب رو دیدن مردن. اونا به همون چند لحظه اسارت عادت کردن. بعضی ها ذاتا اسیرن. به این دلیل آزادن که فرصتی برای اسارت ندارن. اونها تعادل نسل خودشون رو از بین می برن.

_ ظالمانه است.

_ در نبرد شکار و شکارچی ، همیشه مقصر شکاره. چون اجازه داده که شکار بشه. یک شکار فقط خوش رو از بین نمی بره. اون انگیزه شکارچی رو برای شکار بعدی تقویت می کنه. یک شکار به خودش، نسل خودش و نسلهای آینده خیانت می کنه. اونقدر شکار می کنم تا نسل شکارچی هارو بردارم.

_ کاش شکارچی ها نبودن

_ تا شکار هست، شکارچی هم هست. این شکارها هستن که شکارچی ها رو تولید می کنن.

_ طبق حرف خودت اگه شکار نباشه خوب شکارچی ها هم نیستن. اونوقت هیچی و جود نداره.

_همه هستن. فقط اونها نه شکارن نه شکارچی. برای اینکه ببینیم چی می شن باید به اونجا برسیم. بیا. قلاب رو بگیر.


Thursday, July 24, 2008

يكي اون يكي 13



اون یکی: آستین کوتاه نپوش. اگه راست می گی آستین بلند بپوش. آستیناتو بده بالا.
یکی: یعنی یه آستین حروم کنم؟
اون يكي: حروم كردن مال نتايج يكسانه. اين دوتا كه از يك جنس نيستن.
یکی: ها؟
اون یکی: حفظ نکن. بفهم.
_ آخه این سیما نمی ذاره.
_ سیما بینا؟
_ این سیم خاردارارو می گم نمکدون.
_ آها
_ اون طرف رو می خوام.
_ خوب الان اون طرفی دیگه.
_ ای بابا. بیا اینطرف(کمکش کرد تا از بالای سیما بیاد پیشش)
_ خو ب الان اینطرفم. درسته؟
_ نه الان هر دوتا اونطرفیم.
_ اصلا ولش کن. من می خوام اینطرف باشم
_ خوب از اول بگو. دوتا راه داره.
_ خوب؟
_ اول اینکه این نیازو ارضا کنی. دوم اینکه این نیازو برطرف کنی.
_ (متعجب) این دوتا چه فرقی می کنن؟
_ اولی رسیدن به اون چیزیه که می خوای و دومی از بین بردن اون نیازه تا دیگه اون چیزو نخوای.
_ (پنج ثانیه سکوت) اولی که شدنی نیست. دومی هم دوست ندارم.
_ خوب می مونه راه سوم.
_ (شادو شگفت زده) چیه؟
_ می تونی یه عمر حسرت بخوری.
_ (عصبی)خیلی مسخره ای.
_ ممنونم.
_ (عصبی تر) مسخره.
_ (همونقدر آروم) خوشحالم. خوشحالم که از نگاه تو مسخره ام.
_ (سکوت)
_آدمایی که منتظر معجزه هستن حقشونه که همین باشن. (با لحنی مسخره) صبر کن. خدا بزرگه. (لحن جدی) بیچاره خدا. همیشه همه کاسه کوزه ها سر اون می شکنه.
_ سکوت.
_ ( مصمم و با تاکید) صبر نکن. غلط رفتن بهتر از نرفتنه.
_ (ضعیف) چطور می شه این نیازو از بین برد؟
_ خوب خیلی آسونه. باید علف باشی.
_ ها؟
_ (خم شد. یه علف کند. ایستاد. به علف نگاه کرد) برای علف فرقی نمی کنه اینطرف باشه یا اونطرف. می دونی چرا؟
_ چون احمقه.
_ نه چون همه اون چیزایی که می خواد هم اینطرف سیما هست. هم اونطرف سیما. (با لبخند و شیطنت) سیما.
_ (سکوت)
_ البته خوب شاید حماقت باشه که همه چیزایی که می خوای همه جا باشه.(لبخند) اینطرف و اونطرف سیما.
_ ( شاکی) می شه یه کم جدی باشی؟
_ (جدی) لبخند بینابین جدیت و شیطنت منه. دیگه خودت با قیشو پیدا کن. به من چیکار داری؟
_ خیلی خوب. یعنی باید احمق باشم؟
_ به نظرت نظر علف در مورد این حرفت چیه؟
_ (سکوت)
_ به نظرت می فهمه چی میگی؟
_ نه.
_اصلا براش مهمه؟
_ نه.
_ خوب تو هم قراره بشی اون.
_ سکوت.
_ اگه نگاهت دگرگون نشه، تغییر معنی نداره. از دریچه علف، علف شو.
_یعنی علف هیچوقت نمی فهمه که اینطرف روزا آدما با هم حرف می زنن، غروبا قورباغه ها و شبها سگا. و هیچکس با اون یکی حرف نمی زنه؟
_ نه. نمی فهمه. ولی تو الان داری با اون یکی حرف می زنی و می فهمی.
_ ( لبخند) آره. تو جزو آدمایی؟
_ نه. عضوی از جیر جیرکام.
_ جیر جیرکای اینطرف؟
_ نه اونطرف.
_ پس چرا تو جمله بالایی نبودی؟
_ پشت قورباغه ها قایم شدیم. یعنی قایممون کردن.
_ ( سکوت)
_ دیگه داره زیاد می شه. می خوام چای بخورمو از اینطرف اونطرفو نگاه کنم.
_ چقذر زود خسته می شی
_این بحث خستم کرد.
_ چرا؟
_ چون بزدلانه ترین راه و انتخاب کردی. چون حالمو بهم زدی.
_مودب باش. اصلا به نظرت برای علف فرقی می کنه؟
_نه علف جون.( به علف توی دستش اشاره کرد) برای همین واسه یه مثال ساده از ریشه کنده می شه.
_ همیشه اینقدر دمدمی مزاجی؟ کلی تلاش می کنی تا آرومم کنی بعد توی یه لحظه آتیشم می زنی.
_ ( سکوت و لبخند)
_ مثلا می خوای تسلطت رو نشون بدی؟
_ ( سکوت و لبخند)
_ حرف بزن. می میری؟
_( سکوت و لبخند)
_ (عصبی) حرف بزن.
_ ( کمرنگتر با سکوت و لبخند)
_ (عصبی) لعنتی یه چیزی بگو.
_ ( کمرنگتر با سکوت و لبخند)
_ من و تا اینجا آوردی ولم نکن.
_( کمرنگتر با سکوت و لبخند)
_ ( فریاد) تنهام نذار. لطفا.
_( کمرنگتر با سکوت و لبخند)
_ ( فریاد) تنها نمی تونم تصمیم بگیرم.
اون یکی دیگه نبود و یکی تنها بود.


Saturday, April 19, 2008

یکی اون یکی 12

یکی: من بوی سیر می دم؟

اون یکی: (سرشو نزدیک برد، هوارو با لذت به درون کشید و لبخندی شیطنت آمیز زد) نه بوی آیدا می دی.

یکی: (لبخندی شرمگین) آیدا چه بویی می ده؟

اون یکی: بوی سیر.

قهقهه ای دو نفره

یکی: خیلی بی انصافی. هیچوقت کلمه آخرو نمی گی.

اون یکی: واسه همینه که تکرار برات کهنه نمی شه.

_ چرابازی می کنی؟ می دونی اصلا بازیگر خوبی نیستی؟ (با تاکید) اصلا طبیعی بازی نمی کنی.

_ خوب اونی که طبیعی بازی نمی کنه، می تونه نقش یه آدم غیر طبیعی و خیلی خوب بازی کنه..

_ آره یه راه حلشم اینه که اصلا بازی نکنه. می تونه خودش باشه.

_ (لبخند) بزرگترین بازیگرا اونایین که خودشونن. واسه همین همه فکر می کنن خود بودن بازی نکردنه.

_ (توی فکر)

_ خود بودن سخت ترین بازیه.

_ (توی فکر)

_ واسه همین بوی سیر نمی دی.

_ خوب ، بوی آیدا می دم. آیدا هم بوی سیر می ده.

_ سیر اول تا سیر دوم یه وسوسه فاصله است.

_ (لبخند) می دونی، تو هیچوقت حرفامو باور نمی کنی. واسه همینه که باهات حرف می زنم. خیلی حس خوبیه. خیلی.. ممنون.

_ باور می کنم. همه حرفاتو. قضیه اینه که باورامون با هم فرق می کنه. واسه همینه که از دور برای هم شیرینیم.

_( باز لبخند) تو بدون اینکه بفهمی منو می فهمی. همیشه توپمو فوت می کنی. بازم ممنون. تو خوبی؟ از گیجی که دیروز گفتی در اومدی؟ اصلا دوست داری در بیای؟

_ مشکوکم. مشکوک. به من شک دارم. امیدوارم اون چیزی که فکر می کنم نباشه. خیلی ابلهم. نه؟

_ اینکه بلاهت نیست. اینم یه جور بازیه. منم دارم. اصلا می خوام یه اعترافی بکنم. من وقتی با تو حرف می زنم، وقتی چیزی ازت می پرسم، می خوام خودم بدونم سوالم چیه. می فهمی؟ یعنی اصلا منتظر جواب نیستم. اصلا توجه نمی کنم چی می گی. فقط حرف خودمو می زنم. این نامردیه نه؟

(لبخند) ایندفعه من کم آوردم.

سکوت
سکوت
ترس
سکوت
عصر......دوم اردیبهشت 1387

Saturday, December 15, 2007

يكي اون يكي 11

قبركن مشغول كندن
يكي: بلد نيست. جواب نداد.


اون يكي: جواب و بلد نيست يا بلد نيست جواب و بگه؟

يكي: ها؟

اون يكي: تو هم كه بلد نيستي.


-فقط تو بلدي.

- قشنگ شدي. شب بهت مياد.

- بي ربط بي ربط بي ربط

- ربطش خيلي مهمه؟

- بازم كتاب خوندي؟

قبركن مشغول كندن
- كتاب يا سطل زباله يا تراوشات ذهن ناقصم. وقتي گفته شده ديگه چه فرقي مي كنه؟

- هر وقت ميايم اينجا تو اينطوري مي شي. خل ميشي. سخت ميشي. ميزنه به سرت.

- سكوت...

- بيچاره مرده ها چه قبرستوني براشون مي سازن.

قبركن عرق پيشانيش را پاك كردو تن به تكرار داد

- قبرستون و براي زنده ها مي سازن . نه مرده ها.

- تا حالا اينطوري نگاه نكرده بودم. زنده ها مي سازن براي خودشون. بيچاره مرده ها هيچوقت نمي تونن قبرستون بسازن.

-
مطمئني؟
-تا حالا كه نساختن. ساختن؟

- خوب يه عده بد بخت كاراشونوانجام مي دن. مگه مثل زندها قاطرن؟
قبركن مشغول كندن
- يعني مي تونن؟ اگه همه بميرن...

- هميشه بدبختا فكر مي كنن خوشبختا بدبختن و بايد كاراشونو انجام داد. بدبختن ديگه.

- قبرستون ساختن بد بختيه؟

- ساختن بدبختي نيست. بدبختا مي سازن.

- چقدر سخت شد.

- مي بيني. منم بلد نيست.

- جوابو؟

- نه گفتنشو.

قبركن مشغول كندن ،يكي در فكر و اون يكي در لبخند. يك دقيقه بعد
يكي: (حيرت زده)چرا چرا بلدي(بيل و از قبر كن گرفت) بلدي(بيل و داد به اون يكي) خودت بكن.

اون يكي:
(لبخند) فاتحه يادت نره.
قبركن در حال استراحت

(86.9.23) 2.49 صبح.

Saturday, June 02, 2007

يكي اون يكي 10

اون يكي: احساس آرامش نمي كني؟

يكي: چرا

اون يكي: نگفتم. هي مخالفت كن.

يكي: مي گن غروبا نبايد اومد. خوب نيست.

- مي گن. اونا اينارو مي بينن نه ما رو

- چيزي مي شنوي؟

- نه. مگه تو مي شنوي؟

- نه.

- پس چرا پرسيدي؟

- مي خواستم ببينم جوگيري يا نه.

- (با لبخند) اينجا هم دست از مسخره بازي بر نميداري؟

- (قهقهه) اينجا عشقه. طلاست. هروقت هوس ميكنم كه دلم بگيره ميام اينجا.

- (با لحني مسخره) نه اينكه دلتم خيلي گرفته.

- خري ديگه. حتما هم تو خونت براي نماز چادر سر مي كني.

- تو هم كه عشق مي كني بديهيات و زير سوال ببري. احساس قدرت مي كني. نه؟

- راست مي گي . بايد مواظب باشي خدا زير چادر و نبينه.واااي. چه خداي شيطوني.

- اينقدر چرت نگو. فكر مي كني اينا چه فكري مي كنن؟

- اينا همه خونه هاشونن. غروبا نميان اينجا. مي دوني چرا؟

- چون اينا سكوت مي خوان.

- چند بار بگم. اينا خونشونن.

- (عصبي) اونا نه(دستش اطرافو نشون داد) اينا

- كور كه نيستم دانشمند. منم اينا رو مي گم.

- تو هميشه حقيقتو فداي كم نياوردن مي كني.

- تو هم فداي اثباتش.

- اگه نبودم كه تا حالا ده تا نمي شديم و اينا ما رو نمي خوندن.

- تو واقعا فكر مي كني اين مايي كه خودشو نصف كرده و ما دوتا رو به جون هم انداخته واسه نوشتن اين كارو كرده؟

- چي بگم. اون بيچاره هم دنبال فرمول حل خاك توي آبه.

-به نظرت پيدا مي كنه؟

- مهم نيست. مهم اينه كه راه بره.

- كاش يه فانوس مي آوردم.

- مطمئني؟

- چيو؟

- اينكه كاش؟

- مي شه نزني تو ذوقم؟ يه چيزي گفتم ديگه.

- موافقي برگرديم؟

- ممنون.

- مرسي جواب.

- تبم تركيد.

- امشب حسابي حواستو جمع كن.

- باشه.

- مسخره. چرا نگفتي چرا؟

- چون مي خواي اراجيف بگي. از لحن مسخرت مي فهمم.

- اي بابا . ننوشتم تا نفهمي.

- خره من مي شنوم. نوشته مال ايناست كه دارن مي خونن. حالا بگو چرا؟

- (آروم و در نهايت شيطنت) چون مي گن خدا هر كاري بخواد مي تونه بكنه.

- فردا يه چادر قطور تر مي خرم.

(قهقهه اي بلند چون جمع دوتاشون بود)

اون يكي: اينم كه تكون مي خوره مي نويسه.

يكي: ولش كن. شاسه.

- امروز چندتا اينا داشتيم؟

- اينايي كه خونشونن. اينايي كه خونشونن ولي ايناي قبلي نيستن و اينايي كه مي خونن. شد سه تا. خدا رو شكر من تا چها بيشتر بلد نبودم.

- نخنديم. الان اين مي نويسه. راستي چادرو فردا مي خري. امشبو چه مي كني؟

- امشب و نا چارم تحمل كنم ديگه.

-(لبخندي موزيانه) تحمل؟ خر خودتي.

(و خدا لبخند زد)

-

Tuesday, May 01, 2007

يكي اون يكي 9

اون يكي: فربد خوبه؟

يكي: فربد نه رامبد.

اون يكي: تو كه مي دوني كيو مي گم ديگه چه فرقي مي كنه؟

يكي: تو دوست داري اسمتو عوضي بگن؟

- والا اگه منظورش منم نمي دونم فرقش چيه؟ زبان براي راحتي اختراع شد ولي بعضي موقع خودش مشكل سازه.

- مثل اتوبان همت كه براي حل ترافيك كلنگش خورده ولي خودش عامل ترافيك شده؟

-(با لبخند) آره بامزه

- آره . رامبد خوبه. چطور؟

- هيچي. يه دفعه يادش افتادم. بي هوا...خيلي آرومه.

- آره

- چرا؟

- نمي دونم. ظاهرا كه پر و فهميده است. شايد اهل خودنمايي نيست.

- شايد

- چرا شايد؟ چرا با اون لحن؟

- آخه اونايي هم كه چيزي براي گفتن ندارن سكوت براشون بهترين راه خود نماييه.

- چرا تو اينقدر بد بيني؟

- منظورت واقع بينه؟

- نه. بدبين.

- چون تو خيلي ساده اي. منم اينطوري نباشم كه دو روزه قورتت ميدن.

- (شاكي و با لحني مسخره) همه بر مي گرده به من. به تو هيچ ربطي نداره. تو فرشته اي.

- چي بگم.

- (سكوتي كه از رضايت نبود)

- شايد اينطوري بهتر همديگرو بفهميم...

- ( در سكوت توجهشو جمع كرد)

- (انگشتشو بالا برد) به نظرت آسمون صافه يا ابري؟

- (به بالا نگاه كرد ولي ظاهرا هنوز شاكي بود)

- اينقدر دلخور نباش. معذرت. جوابمو بده.

- داشتم به همين فكر مي كردم. نمي دونم.چند بار ديگه هم انطوري بوده.

- خوب صافه يا ابريه؟

- نمي دونم. شك دارم. تو مي دوني؟

- آره.

- خوب صافه يا ابريه؟

- معلومه. ابريه.

- از كجا معلومه؟

- چون شك داري كه صافه يا نه.

پنج ثانيه سكوت

يكي: آخه چرا؟

اون يكي: چون آسمون صاف اونقدر واضحه كه هيچوقت شك نمي كني
.
يكي: (سكوت)...
.
اون يكي: مطمئن نيستم كه ابريه ولي مطمئنم كه صاف نيست. پس حتما ابريه.

يكي: دفعات قبلي هم همگي ابري بودن.

اون يكي: حالا قبول داري كه ساده اي؟

يكي: چه ربطي داره؟
.
...

Wednesday, April 11, 2007

يكي اون يكي 8

اون يكي: شماره عمه قمري اينجا چيكار مي‌كنه؟

يكي:كنسرو بادمجون رو گاز تركيد. مي خوام بدونم كسي و براي نظافت سراغ داره؟

اون يكي: زياد باهاش تماس داري؟

يكي: نه. هر وقت خونه رو بو گند برمي داره.، يادش مي افتم.

- اي بي شعور.

- چيه؟ دنبال جملات خوشگل مي گردي؟ (اشاره به اون يكي) مثل بعضيا كلمه بازي بلد نيستم.(با لحني مسخره) فضاي آشپزخانه سرشار از ميكروبهاي هوازيست.

- خيلي خوب. امروزم كه نچسبي. شد يه بار سرحال ببينمت؟

- برو بابا.

- زورت مياد حرف بزني؟جون بكن. ديوونه اي ديگه. مي دونم ديشب نخوابيدي. مي ميري بگي. بي اخلاق.

- (پنج ثانيه سكوت و با آرامش) فقط ديشب نبود. مدتيه.

- زياد فكرو خيال مي‌كني؟

- چي بگم؟ .

- به چي؟

- نمي دونم. وقتي بر مي گردم همه چيز يادم ميره. فقط اثرش مي مونه. يه سوال مي تونم بپرسم؟

- حتما. بپرس.

- تا حالا به آخر رسيدي؟

- چه عجب با اخلاق شدي؟ آره بارها.

- (متعجب)راستي؟ اصلا بهت نمياد.

- چه ربطي داره؟

- يه آدم چند بار تو زندگيش به آخرمي رسه؟

- به تعداد بزرگ تر شدنش. به اندازه جهش هاي شخصيتيش.

- خيلي خوب بابا. كشتي مارو با اين زبونت. حالا چطور بخوابم؟

- به خدا زده به سرت. خل شدي.

- برو بابا.

- مي تونم يه كم رك باشم؟

- (شاكي و ملتمسانه) به خدا حوصله نصيحتهاي از جنس تيكه تو رو ندارم.

- به درك. مي دوني وقتي تورو مي بينم ياد كيا مي افتم؟

- منتظرم. شليك كن.

- اونايي كه تو خلوتشون گوگوش و ابي گوش مي دن ولي تا يكي مياد شجريان مي‌ذارن و مي گن فقط استاد. مي دونم جواب ندي مي ميري. بگو.

- اينارو مي گي كه نگم؟ عمرا.

- خوب من شبيه كيام؟

- بازيگرايي كه نمي دونن بازيگرن. اونايي كه ادا در ميارن و خودشون نمي دونن. حرفاشون عالي و قشنگه. همه دوسش دارن. از حرفاش همه استفاده مي كنن، جز خودشون.

- كه تو كلمه بازي بلد نيستي. مي دوني يكي جونم بعضي موقع كم نياوردن اونقدر مهم ميشه كه حاضريم براي چيزايي كه اصلا قبول نداريم مباني نظري ببافيم.

- حرفمو نفهميدي.

- چرا. قشنگ گفتي. فهميدم و ديدم. مثل اينكه تو نفهميدي.

- حرف خودم يا خودتو؟......

Wednesday, March 14, 2007

يكي اون يكي 7


اون یکی: سلام. یه قرآن با ترجمه خوب می خوام. چی پیشنهاد می کنی؟

یکی: نمی دونم. خودم چند وقته تو این فکرم که تفسیر بخونم. اما طولانیه. البته می گن انواع و اقسام داره. اگه می خوای عصری می پرسم، بهت خبر می دم. یه سری سی دی های مترجم گویا هم هست.

- ممنون. کلا طرف تفسیر نمی رم تا خودم یه بار نخوندم. سی دی هم نه. کاغذو دوست دارم. اونم با صدا و لحن خودم.

- موافقم. کلا اهل یشگفتار و نظر دیگران نیستم، ولی این یکی برام فرق می کنه.

-عجیبه. من تازه شروع کردم. عجیب.

- (با لحنی آروم) خوبی؟

- (آروم) آره (سه ثانیه سکوت) خوبم (سه ثانیه سکوت). (بلند و شیطنت آمیز) راستی دیوونه خودتی گیس بریده.

- نظر لطفتونه.

- خواهش می کنم. وظیفم بود.

- من کلی تحقیق کردم. از بزرگترا هم پرسیدم. فهمیدم(با لحنی که روش تمرین شده بود) گیس بریده خیلی حرف بدیه. خیلی. نوچ نوچ. عجب دنیایی ها.

- اونا بزرگترن. من کوچیکتر. اونا بزرگش می کنن. من به جای حصار از نوازش استفاده می کنم. راستی موهات بلنده.

- (حيرت زده و با لبخند رضایتی که دوست نداشت نشون بده) عجب بچه پرروییه این. اگه میشه از همون حصار استفاده كنين. ممنون ميشم.

- راست می گی. حواسم نبود. توهم بزرگتری.

(پنج دقیقه سکوت)

یکی: ( مغموم و شاکی) حالا که کار به اینجا رسید. می خوام بگم که از بزرگتر بودن متنفرم.از دغدغه هاش. از مصلحت و از عاقبت اندیشیش. ندیدی؟ کم گفتم؟ نامردی دیگه. مشکل اینه که خودم دیدم اونایی که تو ذهنم"اخی.....کوچولو" بودن و فقط همین. چطور یهو غول شدن. حیف. خیلی حیف. باید.....اه...

اون یکی: می دونم . خوبم می دونم. فقط می خواستم تعداد اس ام اسات بعد از اس ام اسم به دو برسه. اگه ناراحتت کردم عذر می خوام.

-(شاد و شاکی) آخه چرا؟ خیلی نامردی. کاش یادم بمونه تو دیوونه بررسی عکس العملهای این و اونی. کاش یادم بره چیا گفتم. کاش می گفتی از اینکه مسخرت کردم شرمندم. اینطوری باورم می شد.

- مسخره؟ ابدا. حرفام کاملا جدی بود. فقط گیس بریده، یادت باشه هم اثبات کردی که کوچیکتری، هم جواب سوالمو ندادی.

سکوت
سکوت
سکوت.

Wednesday, February 07, 2007

يكي اون يكي 6

يكي: خوبي؟

اون‌يكي: سكوت

يكي: هي با توام.

اون‌يكي: سكوت

يكي: ميدونم چي شده. خوب نمي‌فهمه ديگه.

اون‌يكي: سكوت

-به خدا وقتي اينجوري مي‌شي قلبم درد مي‌گيره. تورو خدا.

-سكوت

-مي‌خواي برم برات سيگار بگيرم؟

- سكوت

-بابا فهميدم كه مي‌دوني كه من مي‌دون. چي گفتم. مردشور اون سياست لعنتي‌تو ببره. برام تعريف كن. سبك مي‌شي.

- سكوت

-حتما تودلت داري مي‌گي اين خوبه و بحث نسبيت و داري مرور مي‌كني. احمقي به خدا.

- سكوت

-اي بابا بي‌رحم تو كه مي‌دوني به منم سرايت مي‌كنه. به خاطر من يه حرفي بزن.

- سكوت

-اصلا مگه چي شده ؟ خوب نفهميد. بابا خودشمنمي‌دونه چي‌كار كرد.

- سكوت

-(آروم وباخودش) اين كه شد عذر بدتر از گناه. (بلند و با اون‌يكي) مي‌دوني اون‌يكي جونم، آدميزاد جماعت موجود عجيبيه. هركس يه جوري بهتره. بعضيا تو اس ام اس قشنگترن، بعضيا وقتي كسي پيششون نيست، بعضيا تو نوشته هاشون، بعضيا وقتي ساكتن، بعضيا تو كتاب خونشون بعضيا هم تو عكساشون.
(بعد از پنج ثانيه سكوت ادامه داد) من اونايي‌و بيشتر دوست دارم كه وقتي عصبانين بهترينن. اميدوارم بفهمي چي گفتم. چون عكس منظورم خيلي راحتتر برداشت ميشه. چي كار كنم. همينقدر بلدم.

- سكوت

-من‌و باش. اومدم ازت كم بشم، باهات جمع شدم.

- سكوت

-آخه هيچي نمي‌خواي بگي؟

-- سكوت

-مي‌خواي برم باهاش صحبتكنم؟

- سكوت

- خوب بعضيا اينطورين ديگه. با چركي كردن بقيه آروم مي‌شن. شما هم كه مسيرتون جداست. خيلي طول بكشه دو يا سه سال ديگه است. بعد هركي ميره دنبال زندگيش.

- سكوت

-مي‌دوني چرا بعضيا نمي‌دونن چقدر تلخن؟

- سكوت

- چون زود آشتي مي‌كنن. مي دوني چرا زود آشتي مي‌كنن؟

- سكوت

- چون زياد همديگرو مي‌بينن. آره اگه فكر مي‌كني ميزان صميميت، تعداد ديدارو تعيين مي كنه اشتباه مي‌كني. دقيقا برعكسه.

- سكوت

- مي‌دوني اين معنيش چيه؟

- سكوت

- معنيش اينه كه موقعي مي‌فهمه كه نبينيش. يعني وقتي كه هم خوب نيست. هم بده. چون نتيجش عذاب وجدانه.

- سكوت

-از اينجور آدما زيادن.

- سكوت

- اينجور آدما ذاتا بد نيستن. تازه خيلي هم مهربونن. تنها بديشون اينه كه نمي‌دونن بدن.

- سكوت

- اصلا تا حالا فكر كردي شايد تو يكي از اونا باشي و اونم در موردت اينطوري فكر كنه و اون يكيشم همينارو به اون بگه.

- سكوت

- مي دوني، هر آدمي از يه فاصله اي دورتر و از همون فاصله نزديكترزيباييشو از دست مي‌ده. اين فاصله رو پيدا كن.

- سكوت

- آره حق داري. نسبتشون يك به بينهايته ولي يادت باشه كه هر كس در يه فاصله‌اي بسيار زيباست. سستي و وسواس و بذار كنار
آذر 85

Saturday, December 30, 2006

يكي اون يكي 5



يكي: من........تو........من........تو........من........تو

اون يكي: نه. اينطوري درست نيست

يكي: نفري سه تا ديگه

اون يكي: با تعداد مشكل ندارم. تقسيم ايراد داره

شما بفرماييد ببينم چيكار ميكني-

من........من........من.......تو.......تو........تو-

خيلي زرنگي-

با لبخند نفري سه تا ديگه

لجوجانه
. نه بي انصافيه -

ميدونم. ميخواستم بدوني فقط تعداد مهم نيست. درستشو ميخواي بدوني؟ا-

راه ديگه اي دارم؟ا-

اولي و تو ميخواي يا من بردارم-

با ذوق
من مي خوام-

تو........من........من........تو........من........تو-

چرا آخري مال منه؟ا-

چون اولي و تو برداشتي-

بي انصافيه-

يعني به نفع منه؟ا-

آره-

مي خواي جاي من و تو رو عوض كنيم؟ا-

آره-

من........تو........تو........من........تو........من-

نا مرديه-

با لبخند
باشه هر جور دوست داري تقسيم كن. حالا كه فهميدي برام مهم نيست چيكار مي كني-

سكوت.....سكوت......سكوت

اگه نفري چهار تا بود چطور تقسيم مي كردي؟ا-

در امتداد لبخند قبلي
اولي و تو مي خواي؟ا-

اممممم . نه. مال تو-

من.....تو....تو....من....تو....تو....من....من-
راستي اون دوتايي كه تو جيبت قايم كردي و بذار بيرون


زمستان 85
در امتداد پرسه هاي برفي قلهك

Friday, December 22, 2006

یکی اون یکی 4


اون یکی: دستت نپره
یکی: تیر تو پره. کاش می شد درش آورد
اون یکی:به پر نگاه نکن. به تیری نگاه کن که هویتشو پیدا کرده
یکی: آخه هوا خیلی خوبه. می خوام باهاش لحظه های آبی و تجربه کنم. کاش خوابم ببره
-امیدوارم بیشتر از تیر پرو بخوای
-من که گفتم. من فقط پرو می خوام
-نگرفتی یکی جان. منظورم این نبود که "امید وارم بین تیر و پر از پر خوشت بیاد". منظورم این بود "تیر هم مثل تو از پر خوشش میاد". تیر از جنس توا. نه از جنس پر. بازم میگم. امید وارم بیشتر از تیر، از پر خوشت بیاد
سکوت
سکوت
سکوت
-اصلا من دوست دارم این جمله رو اینطوری ببینم. مگه همیشه خودت نمی گی: منظور مولف مهم نست. برداشت گیرنده مهمه؟
-باشه. فقط یادت باشه که تیر به خواست یا برداشت من و تو کاری نداره. کارشو می کنه. بخواب
رودسر 26.9.85

Monday, December 11, 2006

یکی اون یکی 3





تولد: 12آذر 1385. ساعت پنج بعد از ظهر. در مسیر بازگشت
تدوین: 15 آذر 1385. روی میز سفید




یکی: خیلی خوش گذشت. ممنون که اومدی
اون یکی: این چه حرفیه . واقعا لذت بردم
یکی: فکر نمی کردم قبل از برگشتنم، بتونم بیام دربند. بازم ممنون
اون یکی: (سکوت)ا
-اه…دیدی یادم رفت. قرار بود اون بالا ببرمت جنگل. اشکال نداره الان می برمت
-ا (متعجب و کنجکاو) عالیه. بریم
-یادت باشه اولین چیزی که به ذهنت میاده بگی. فکر نکن. ببین. تولید نکن. اون چیزی که میبینی بگو. سوال نپرس برای خلوص. ضمنا گفته هام به هم مرتبط نیستن. دنبال ارتبات نباش
- باشه
-یک دقیقه سکوت(در حال پیاده روی به سمت میدان تجریش) نفس عمیق بکش
ا(یک دقیقه بعد)ا
یکی: داخل یه جنگلی. میبینی جنگلو؟ا
اون یکی: آره
-چطوریه؟ برام تعریف کن
-برگا بین زردو سبزن. رنگا سردن. بین تابستون و پاییزه. حس می کنم سمت راستم دریاست و سمت چپم شهر. خاک خیسه. معلومه بارون اومده ولی الان نمیاد
-ا(با تعجب) تاحالا تو جنگل رفتی؟ا
-نه
-کسی تورو نبرده؟ا
-نه
-جالبه. چه حسی داری؟ا
-سبکی. نمی دونم خوبم یا بد. ولی راضیم. می خوام یه چرخی بزنم.
-با چی حرکت می کنی؟
-با پاهام. پیاده ام
-کسی باهاته؟ا
-نه
-کلید همراته؟ا
نه. نمی دونم…نه
-در می بینی؟ا
-نه
-غذا همراته؟ا
-نه
-چه لباسی تنته؟ا
-نمی دونم. نگاه کنم؟ا
-(متفکر و نگاه به جلو)
-یه لباس ساده . به رنگ خاکه. سبک و راحت
-راستی اینطرفا دستشویی نیست؟ا
-اینورا نه ولی برسیم میدون تجریش چرا
-چیزی مونده که بخوای بگی؟ا
- به بالا نگاه می کنم . به ریزش برگا نه به افق
- خوب این خیلی مهم نیست. حیوونی میبینی؟ا
-نه
-یه کلبه می بینی. در موردش صحبت کن
-کجا؟بیرون جنگل؟ا
-سوال نپرس. تو باید بگی. کلبه چطوریه؟ا
-یه کلبه قدیمی و دوست داشتنی. تمامش از چوبه. از دودکش دود نمیاد. خیلی داغونه ولی دوسش دارم. حدودا ده سال شاید هم بیشتر کسی اینجا نبوده.
-ا(آروم و با خود) ده سال شاید هم بیشتر.
-آره. روبروم پنجرست. در اونطرفه
- برو تو کلبه
-وایسا……رفتم
-صحبت کن
- در با صدای ضخیم لولا باز شد. داخل کهنه تر و دوست ذاشتنی تر از بیرونه. الان مطمعنم بیش از ده سال متروک بوده. یه شومینه زیبای داغون اون وسطه
-چه حسی داری؟ا
-سبکی. میخوام امشب اینجا بمونم
-ا(با تعجب و با خود) امشب بمونی….اینم میدون تجریش. این پاسازیه که در مورد صبحانه اش باهات صحبت کردم. پاساز پردیس
-حتما دست شویی هم داره
-راست می گیا. بریم تو…… وایسا سوال کنم…….طبقه بالاست. برگردیم به کلبه. صندلی می بینی؟ا
-نه
-میز می بینی؟
-آره
-چطوریه؟ مربع، مستطیل، دایره
-مستطیل و دا غون
-خوب. می خوای آب بخوری. برام تعریف کن
- می رم بیرون کلبه. یه حوض سنگی کوچک کنار کلبه است. یه آب خوری قدیمی داره. شک دارم آب میاد یا نه
- امتحان کن. برام همشو بگو. قدم به قدم
- با دست راستم دسته فلزیشو بالا و پایین می برم. آب میاد . کمه اما کافیه
-خوب. چطور می خوری؟ لیوان داری؟ا
- نه . دست چپم زیر ریزش آبه و لبم توی اون
- چقدر آب می خوری؟ا
- کم. تشنه ام نیست.
سه ثانیه سکوت
-کلا آب زیاد می خورم. زیاد عرق می کنم و زیاد آب می خورم
-ا(با تعجب)زیاد آب می خوری؟ا
-آره ولی اینجا کم. چون هوا سرده. تشنه هم نیستم
-ا(متعجب و در فکر)….اینم دستشویی
-ا. آره
-نه مال آقایونه. خانوما اونطرفه. بریم اونطرف…..خوب یه رودخونه می بینی. می خوای بری اونطرف. چه کار می کنی؟ا
-یه پل قدیمی روی رودخونه است. وسطش از بین رفته. باید این دورو برا یه تنه درخت پیدا کنم بندازم روش. اگه پیدا نشد، با آب میونه خوبی دارم. کفشمو می کنم. میرم توآب.
- عمق آب چقدره؟ا
-کم، زلال، سرد و دلچسب
-ماهی داره؟ا
-نه
-خوب. تا از دستشویی برگردم به این فکر کن. یه دیوار می بینی
-باشه
-کاپشنمو نگه می داری؟ا
-بده
-ممنون
……
دیوارو می دید. دخترا و پسرای شیک پوشی که مشغول عطر خریدن به قیمت سه برابر بودن هم می دید. سایشون روی دیوار بود. هوس کشیدن سیگاری که توی جیبش بود داشت دیوونش می کرد. اما دوست نداشت یکی بیاد و ببینه. هرچند می دونست که می دونه. حتا جلوش هم چند بار کشیده بود ولی….ااا
پنج دقیقه بعد
-کاپشنت
-ممنون. خوب دیوار؟ا
-یه دیوار نوساز. بر عکس تمام چیزایی که دیدم این یکی تازست. کوچیکه. عرضش سه متره. شایدم کمتر.آره. بین دو تا سه متر. ارتفاعشم از قدم یه کم بلندتره. حدود دو مترو بیست. از آجرهای قرمز تمیز شاخته شده. دیوار قشنگیه.
-دوست داری ازش رد شی؟ا
--آره. حتما
-چطوری می ری؟ا
-از کنارش رد می شم
-چرا دوست داری بری اونطرف؟ا
-کنجکاوی
-ا(متعجب و با خودش) کنجکاوی
-می دونی، اگه نبود شاید از همینجا برمی گشتم تو کلبه ولی حالا که هست باید ببینم اونطرفش چه خبره
-خوب تمام شد
-تحلیلش؟ا
-دی سی شو بهت بگم
-چرا؟ می خوام اضافه کنم به متن
- اونایی که می فهمن نیازی به نوشتن تو ندارن. اونایی هم که نه، نباید بفهمن. اصلا
-چرا؟ا
قرار شد سوال نپرسی
-ا(مبهوت) باشه


Saturday, November 18, 2006

یکی اون یکی 2



هفته پیش بود. یکشنبه. تو راه قزوین بودم برای مشورت با استادم در مورد پایان نامه. دقیقا نمی دونم ساعت چند بود. فکر کنم بین 5.30 تا 6.30 بود. دنبال چیزی بودم تا افکارم رو تقدیمش کنl
خورشید بی ادعا بود و آرایش شهوت انگیزی داشت
اون یکی: (چشمان به غروب و اندیشه در شهوت) موافقی فردا با دوربینمون سه تایی بریم شکار غروب
یکی: (چشمان به مسیر و اندیشه در زمان رسیدن به مقصد) آره ولی چه ساعتی؟

Sunday, November 05, 2006

یکی اون یکی 1




قطعات این پازل از تکه های درهم زندگیم انتخاب شد.جالب اینجاست که

اوایلش بعد از اواسط و اواسطش خیلی بعدتر از اواخرش اتفاق افتاده


اتمام :85.8.8

ساعت: 3.18 بعد از ظهر
یکی: سلام
اون یکی: سلام
یکی: چطوری؟ا
اون یکی: خوب نیستم. سرما خوردم.این دفعه با دفعه پیش فرق می کرد. از گلو شروع شد و همه بدنم و گرفت. نه از سرم. تازه دماغم هم خشک بود
که اینطور. بهتر شدی
آره بابا. از دیروز خیلی بهترم. پریشب تمام تشک و بالش و پتوم عرق مال شده بود. پدرم دراومد. الان هم توی کلم پر از چرکه
چشمات و حرکت می دی سرت درد می گیره؟ا
آره. می گم تو کلم پر از چرکه
تو کلت نیست اگه تو کله باشه می میری
مگه سینوسا تو کله نیستن؟ا
کله همون مغزه. وقتی می گن فلانی بی کلست یعنی بی مغزه نه بی سر
بی خیال بازم کلمه بازی. خداییش حوصله ندارم. مجاری سینوسم سرشار از تری گلیسرید می باشد. خوبه؟ا
ولش کن بابا. خوب دیگه چه خبر؟ا
خبر از دسته تبر
ا(با لبخند)خیلی بی شعوری نمکدون(مشغول اینترنت)ا.
مخلصیم(بعد ازروشن کردن سیگار) تو تا حالا همه روزه هارو گرفتی؟ا
خوب آره یعنی چی؟ انگار بگی هر روز غذا می خوری؟
واجبه؟
والا چی بگم. ترجیه میدم بگیرم تا جای شک و شبهه ای نمونه
ا(با خودش ولی بلند)وای به روزی که پرده ها بر افتد
چیه امام زمان شدی؟ا
نه بابا . توی کلم پر از چرکه. ببخشید. مجاری سینوسم سرشار از تری گلیسرید می باشد
خداییش خیلی مسخره ای
چاکریم
کی قراره این صحبتها تبدیل به جنجال بشه خدا می دونه
آره ایندفعه رکورد زدیم. دو دقیقه و بیست و دو ثانیه گذشت ولی تقریبا مثل آدم با هم برخورد کردیم
راست می گی یا. معلومه که داریم بیراهه می ریم. ما که با هم غریبه نیستیم. موافقی بدون مقدمه بریم سر اصل مطلب
پایم
میدونی مشکل تو چیه؟ا
چیه؟ا
مشکلت بستن دریچه هاست. از خروجی راضی نیستی؟ خوب خنگ خدا ورودی و دستکاری کن. تا حالا پنجره باز کردی؟ا
آره ولی فقط خونه ام سردتر شد.
یادمه یه نفر یه اس ام اس بهم زد که باید برای تومی زد
تیکه ننداز. حرفتو بزن
پاییز می رسد و من نمیدانم هنگام آمدن چلچله هاست یا وقت رفتنشان. می گویند بستگی دارد اهل کدام ولایت باشی
همون یه نفر به من یه اس ام اس دیگه فرستاد که باید برای تو می فرستاد
خوب؟ا
دستانم بوی گل میداد. مرا به جرم چیدن گل محکوم کردند اما هیچکس فکر نکرد که شاید گلی کاشته باشم
خوب؟ا
خوب و زهر مار. شاید هردوتا اس ام اس و برای هر دوتامون فرستاده ولی تو اون و دیدی و من اینو.
مثلا جوابمو منطقی دادی
تو چی فکر میکنی؟ا
آخرش تو زندگی هیچی نمیشی؟ا
چرا؟ چون نه بلدم و نه دوست دارم که برای حل زندگی از ماشین حساب استفاده کنم؟ا
تو اصلا فکر می کنی کی هستی؟ فکر می کنی خیلی خاصی؟ فکر می کنی خیلی روشنفکری؟
مهمه؟
میبینی. مثل الان. فقط بلدی با کلمات بازی کنی. وازه بازی. همین
باشه. عصبانی نشو
ده ثانیه سکوت
اون یکی:دوست دارم یکی از متن هام و بخونی.
یکی:باشه. بده
وبلاگمو دیدی؟ا
نه. آدرسش؟ا
ROODSARI.BLOGSPOT.COM—
اولین پستمه.تیترشم شکواییه است
باشه. درمورد چی هست؟ا
شبیه همین صحبتامون یه کم ابلهانست
تو چرا اینقدر از این کلمات استفاده می کنی؟ا
چی بگم. راستی کدوم کلمات؟ا
بی خیل. ابلهانست. دسته تبر. زهرمار.احمقانست. بی شعور
خیلی خوب. تمومش کن
حتما یه دلیلی داره
بابا ریش سفید محل. بابا بزرگ خاندان. بابا پدربزرگ. امروز توهم زدی یا
آره. مثل عکس ورودی قلعه رودخان
ا(با لبخند)ای بی شعور. پس دیدی
ا(با لبخند) دیگه
یه چیزی می خوام بپرسم اگه دوست نداری جواب نده. فقط اگه جواب دادی راستشو بگو. من و نپیچون. باشه؟ا
باشه. بپرس
خیلی تلاش کردی که نشون ندی ولی فهمیدم. امروز پکری. چرا؟
نه. از کجا میگی؟ا
بگو نمیگم. دروغ نگو. خیلی خوب راجع به چی صحبت کنیم؟
ا(پنج ثانیه سکوت به همراه لبخندی تلخ)امروز خیلی شانس آوردم یه قضیه ای بهم خورد. وگرنه آبروم میرفت
نمی پرسم چه قضیه ای ولی چرا ناراحتی؟ا
چی بگم. خوب بهم خورد دیگه
تو که الان می گفتی شانس آوردم بهم خورد
می شه دست از سرم برداری؟ا
وقتی بهم خورد، یعنی اگه بهم نمی خورد بی چاره بودی. شاد باش
ولم کن توروخدا
تو که تا چند دقیقه پیش راجع به باز کردن دریچه ها صحبت میکردی
ا( با تعجب) نه اون و تو گفتی.
نه عزیزم. یکی درمیون بشمار برو بالا. اون جمله مال تو بود. حواست کجاست؟ا
مطمئنی؟ پس چرا من یادم نمیاد؟ا
این از مزایای استفاده از ماشین حسابه. حفظ می کنی. نمی فهمی. حفظیاتم خوب دیگه فراموش میشن
اگر هم من گفته باشم، می دونم اگه بازش کنم تو سردم میکنی
نه بابا . پیشرفت کردی. بر عکس قبلی این یکی مال من بود. تا حالا اینطوری ندیده بودمت
مگه خودت نگفتی که یک فرد یکی نیست. چندین و چندتاست. به تعداد آدمایی که...ا
ا(با تعجب) که اینطور. پس ندیدی. جویدی. آره به این جمله اعتقاد راسخ دارم
ا(با لبخندی تلخ) اگه اعتقاد راسخ داری پس چرا می گی عوض شدی؟ا
سکوت
سکوت
سکوت
اون یکی: کی خوندی؟ اصلا آدرس و از کی گرفتی؟ا
یکی: دیوونه ای؟ شاید ماشین حساب همه جا بدرد نخوره ولی معنیش این نیست که بندازیش دور. با خودت دیدیم. مگه میشه تو ببینی و من نبینم؟ اصلا قبل از نوشته شدن هم می دونستم. هیچ میدونی اینو برای من نوشتی ، شکوائییه رو برای خودت؟ا
سکوت
سکوت
سکوت

موافقی تمومش کنیم؟ا
چرا؟ا
ا( یه کم عصبی) خواهش میکنم تمومش کن
فقط یه سوال دیگه. بعد تمام. باشه؟ا
بپرس
این متن و تو نوشتی. اسم من و گذاشتی اون. خودت و گذاشتی اون یکی. چرا خودت و دوم دیدی؟ا
جدی می گی؟ حواسم نبود
میدونی چند تا از حرفایی که از طرف من نوشتی مال من نیست مال خودته؟ا
ا(با تعجب) کدوماش؟ا
مهمه؟ا
گیجم. گیج. باقیشو بذار برای بعد
تو، تو نیستی. دیوونه تو مایی
ا(با فریاد) تورو خدا
باشه دوست من
ا(آروم)امروز که قرار بود نوشته بشه، چرا اینطوری شد؟ا
بی خیل بابا. بیا بیرون
ا(با لبخند) مسخره
پایه ای بریم سراغ پایان نامه؟ا
پایم. بریم


یه
اعترافم بکنم. اون وسطاش خودمم نمی دونستم الان کدومم

كليه حقوق مطالب‌‌موجود دراین وبلاگ برای نويسنده‌ محفوظ ‌می‌باشد